
هرچند ایران ما وما یکی از کشورها وملت های کهنسال با تاریخ چند هزارساله هستیم اما پیشامدهایی سخت وسهمگین در برش هایی از این تاریخ دراز،مارا مجبور به ازسر گیری زندگی همچون کودکی تازه بدنیا آمده نموده وآمزش دوباره ی الفبای زندگی.از جمله ی این برش ها یکی تازش تازیان است به بهانه ی دین .اما همین تازیان -بویژه در دوران فرزندان هند جگرخوار!چنان بلایی بر سر ایران وایرانی اوردند که هر انچه تاریخ بود وگذشته ویاد ویادمان به فراموشی سپرده شد.در مدت یک سده ،که دربرابر هزاره های تاریخ ایران،چشم برهمزنی بیش نبود،نام ایران ونامهای ایرانی گم شد.ساخته های دست پدران وپدربزرگان را به دیووددنسبت دادند وبه تقلید از تازی ها نیاکان ،عجم وآتش پرست شدند و فرزندان انها برده وبنده(موالی)ووجود آنها وابسته ی قوم وقبیله ی تازی.و...درچنین جهنمی بنام زندگی می بینیم که برومند فرزندانی از این مرز وبوم،با به چون وچرا گرفتن آنچه می گذشت وتلاش برای آگاهی از بود وباش خود وهم تبارانی که در زیر بدترین شکنجه های تن وجان روزگار را به زشت ترین شکل میگذراندند-در زیر فشارهای همه سویه ی عوامل خلیفگان،با به خطر انداختن زندگی خود وخانواده و...ققنوس وار سر از خاکستر تاریخ بیرون آورده ودرخواست حقوق خود وهم میهنان خود میکردند.اینک ایا هیچ خردمند وخردورزی می پزیرد آنهمه تلاش را با آنهمه شکنجه وکشتار وسوختن وچشم دراوردن وسر بریدن وتکه تکه کردن-که نمونه های بسیار در تاریخ خونبار مبارزات سرداران وسربداران ما وجود دارد-به یکباره به فراموشی بسپاریم وبه جای نخست،کودکی وشیرخوارگی ،برگردیم؟


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر